فال
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"
سلام
گاهی اوقات آدم میخواد از اون لحظه ای که توش هست اصلا خارج نشه و اون دقیقه تا آخر عمر ادامه پیدا کنه و گاهی اینقدر خسته از لحظه ها و ثانیه هاست که میخواد همون لحظه پیر بشه و بیمیره .
گاهی اوقات میشه که به کناردستیم میگم کاش امروز هرچه زودتر تموم بشه . بعضی وقتا هم میشه که به خودم میگم کاش این زندگی هرچه زودتر تموم بشه . و بعضی وقتا هم دعا میکنم فردا از خواب بیدار نشم.
دعا میکنم فردا از خواب بیدار نشم !! ( آمـــــــــــــیـــــــــــــــــــــــن )
سلام
هر وقت بهش فکر میکنم بازم همون احساس قدیمی میاد سراغم . همون احساسی که مدتها خوره جونم بود ! احساس هرگز نرسیدن !
این احساس که من هم یه شکست خورده بزرگ هستم و باید یه فکری به حال خودم بکنم تا از پا در نیومدم ! می دونستم که هیچ وقت نمی تونم فراموشت کنم برای همین هیچ وقت به خودم اجازه ندادم حتی به کس دیگه ای نگاه کنم و حالا خدا داره مزد صبرم رو میده !
به کی باید بگم که دیگه از زندگی هیچی نمیخوام ! من فقط تو رو میخوام و بس ! این عین احساس منه ! تو همونی هستی که من با عشقش به دنیا اومدم ! درسته که به قدر مرگ منو آزار دادی اما من به اندازه زندگیم تو رو دوست دارم ! نمی دونم از کجا اومدی و چرا اومدی ولی این رو خوب میدونم که اومدی یا منو نابود کنی و یا بسازی برای همیشه .
حالا خدا داره بهم اون چیزی رو که فکرش رو هم نمی کردم میده ! من کجا و تو کجا ؟ تو کجایی تا ببینی من چه حالی دارم ؟ کجایی که ببینی ...
کاش هیچ وقت نمی رفتی چون با رفتن تو عشق من به تو صدها و هزاران برابر شد . اگه بودی ممکن بود با دیدن تو از دور خودم رو گول میزدم و به خودم می گفتم بلاخره یه روز بهش میگم اما حالا که رفتی من بزرگترین عقده های دنیا رو برای حرف زدن با تو دارم .
اگه می دونستی از هر کلمه تو چه جونی میگیرم اصلا با من حرف نمی زدی ! اصلا بهم جواب نمی دادی ...
حالا دارم بهت می رسم . اگه زنده موندم هفته دیگه می بینمت .
وای خدا ممکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببینمت و ... تو .. تـــو .... تـــــــــــــــــو ............... تو بهم بگی دوسـتــت دارم ؟؟!!!!
