تبليغاتX
درد دلهای یک شهرستانی

درد دلهای یک شهرستانی

فال

 

 

حافظ ديوانه فالم را گرفت                   يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم           خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/26ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط مانی  | 

 

 

    سلام

    گاهی اوقات آدم میخواد از اون لحظه ای که توش هست اصلا خارج نشه و اون دقیقه تا آخر عمر ادامه پیدا کنه و گاهی اینقدر خسته از لحظه ها و ثانیه هاست که میخواد همون لحظه پیر بشه و بیمیره .

    گاهی اوقات میشه که به کناردستیم میگم کاش امروز هرچه زودتر تموم بشه . بعضی وقتا هم میشه که به خودم میگم کاش این زندگی هرچه زودتر تموم بشه . و بعضی وقتا هم دعا میکنم فردا از خواب بیدار نشم.

    دعا میکنم فردا از خواب بیدار نشم !! ( آمـــــــــــــیـــــــــــــــــــــــن )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/23ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط مانی  | 

 

سلام

    هر وقت بهش فکر میکنم بازم همون احساس قدیمی میاد سراغم . همون احساسی که مدتها خوره جونم بود ! احساس هرگز نرسیدن !

    این احساس که من هم یه شکست خورده بزرگ هستم و باید یه فکری به حال خودم بکنم تا از پا در نیومدم ! می دونستم که هیچ وقت نمی تونم فراموشت کنم برای همین هیچ  وقت به خودم اجازه ندادم حتی به کس دیگه ای نگاه کنم و حالا خدا داره مزد صبرم رو میده !

    به کی باید بگم که دیگه از زندگی هیچی نمیخوام ! من فقط تو رو میخوام و بس ! این عین احساس منه ! تو همونی هستی که من با عشقش به دنیا اومدم ! درسته که به قدر مرگ منو آزار دادی اما من به اندازه زندگیم تو رو دوست دارم ! نمی دونم از کجا اومدی و چرا اومدی ولی این رو خوب میدونم که اومدی یا منو نابود کنی و یا بسازی برای همیشه .

    حالا خدا داره بهم اون چیزی رو که فکرش  رو هم نمی کردم میده ! من کجا و تو کجا ؟ تو کجایی تا ببینی من چه حالی دارم ؟ کجایی که ببینی ...

    کاش هیچ وقت نمی رفتی چون با رفتن تو عشق من به تو صدها و هزاران برابر شد . اگه بودی ممکن بود با دیدن تو از دور خودم رو گول میزدم و به خودم می گفتم بلاخره یه روز بهش میگم اما حالا که رفتی من بزرگترین عقده های دنیا رو برای حرف زدن با تو دارم .

    اگه می دونستی از هر کلمه تو چه جونی میگیرم اصلا با من حرف نمی زدی ! اصلا بهم جواب نمی دادی ...

    حالا دارم بهت می رسم . اگه زنده موندم هفته دیگه می بینمت .

    وای خدا ممکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   ببینمت و ... تو    ..  تـــو        ....       تـــــــــــــــــو     ...............    تو بهم بگی دوسـتــت دارم ؟؟!!!!

 

خدایا ممکنه ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/15ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط مانی  |