سلام .
چند دقیقه پیش چیزی نزدیک به سه صفحه A4 مطلب نوشتم و اونو ثبت کردم غافل از اینه کانکت نیستم !! حالم خیلی گرفته شد ...
اون همه حرف ...
باید از این به بعد حواسم رو خیلی جمع کنم .
![]()
سلام .
چند دقیقه پیش چیزی نزدیک به سه صفحه A4 مطلب نوشتم و اونو ثبت کردم غافل از اینه کانکت نیستم !! حالم خیلی گرفته شد ...
اون همه حرف ...
باید از این به بعد حواسم رو خیلی جمع کنم .
![]()
سلام
اینجا مینابه ! شهری در ۱۰۰ کیلومتری بندرعباس ( مرکز استان هرمزگان ) . استان هرمزگان بعد از تهران که به لحاظ پایتخت بودنش مهمه ! مهمترین بخش کشور ایرانه ! میناب دومین شهر بزرگ استان هرمزگانه و جلگه ای مشرف به رودخانه میناب ! من یک مینابی هستم و در نتیجه یک ایرانی . یک هرمزگانی و یک انسان که به زبان پارسی حرف میزنم و زیر نظر دولت ایران و زیر پرچم جمهوری اسلامی زندگی میکنم .
میناب شهری است با آب فراوان بطوری که اکثر شهرهای استان را به لحاظ آب تغزیه میکند ( بندرعباس ٬ قشم ٬ رودان ٬ جاسک و.. ) و خودش از آب بسیار خوب و عالی زیر زمینی استفاده میکنه ( تاسیس و راه اندازی بر میگرده به زمان شاه ) . میناب در گذشته نزدیک شهر علمی استان بود و به لحاظ قبولی در دانشگاه ها مقام اول استان را داشت . میناب به لحاظ سرسبزی و آبادانی تا ۴ - ۵ سال پیش زبانزد همه همسایه ها بود . میناب درست در راس تنگه هرمز قرار داره که بی شک مهمترین و استراتژیک ترین نقطه خاورمیانست .

حالا این رو بشنوید :
قلعه میناب که قدمت بیش از چهارصد سال داره و تنها بنای تاریخی شناخته شده توسط مردم استانه داره روز به روز خرابتر میشه افغانی ها برای ساختن خونه از سنگهای اون استفاده میکنن !!
امروز چاله چوله های خیابون رو پر میکردن ( بعد از سی سال ) تبریک !! روش : یک کامیون گنده تو جاده ایستاده و در ساعت شلوغ شهر چند نفر کارگر از تو کامیون بیل های متوالی آسفالت سرد را توی گاری می ریختند و یک نفر که کارش را هنرمندانه بلد بود همون گاری کزایی رو خالی میکرد وسط خیابونی که کارگرا ازش عبور میکردن و یک نفر هم جهت سفت کردن لایه آسفالت اتومبیل های عبوری رو هدایت میکرد تا از روی اون آسفالت رد بشن و خبری از وسایل سنگین و پر خرج راه سازی نبود . چند متر عقبتر و جایی که قبلا توسط اونا آسفالت شده بود حالا تبدیل به یک ریگزار چسبنده شده بود و من دانش آموزانی رو میدیدم که از روی شیطنت از روی اون رد میشدن و کفششون قیری میشد . گرچه آسفالت سرد رو به همین خاطر ریختند که به پای کسی نچسبه اما باز هم نمیشد کاریش کرد .
تندیس ملقب به ابن سینا بیشتر از یک ساله که تو شهر نصب شده که اگر اسمش رو نگفته بودن و جایی که اسمش بلوار ابن سیناست نصب نشده بود من هرگز نمیفهمیدم که ممکنه این تندیس مربوط به اون دانشمند باشه ! این تندیس بخاطر اهمیت فراوانی که داره طی این مدت سه بار رنگ شده و جهت تقویت روحیه همشهریها رنگ های شاد در اولویت تعویض رنگ قرار داشتن . درحالی که انجمنی بنام انجمن هنرهای تجسمی که باید ناظر بر اون باشه در حال خوردن پفک در اتاق مربوطه نشسته اند و گه گاه نمایشگاه دایر میکنند ( هر دو سال یک بار ).
فرهنگسرای معظم شهید بهشتی با یک اتاق و یک راهرو کماکان در حال فعالیت است و اداره معظمتر ارشاد هم که قبلا در خرابه ای متعلق به کتابخانه شهدا مستقر بود به ساختمان فرهنگسرا وارد شد و جا را برای فعالیت های هرچه بیشتر فرهنگی و هنری بازتر و بازتر کرد و کلاسهای هنری روز به روز در حال افزایش و کیفی تر شدن هستند ( سه سال پیش ۱۰ کلاس و حالا ۳ کلاس ) .
کوچه های باصفای شهر هم که روز به روز به صفاشون افزوده میشه و از برکت طرح فاظلاب شهری هرساعت به تمیزیشون اضافه میشه جزو افتخارات ما مینابی هاست . نمیدونم چند ساله که شروع کردن . اما من میدونم که با این پشتکارشون و این همه وجدان کاری سالها دوام میارن و هر روز بیشتر از دیروز کوچه ها رو تبدیل به کارگاه های فنی و خاکبرداری می کنند و لوله های آب مردم رو میشکنند.
باقیش بعدا ...