تبليغاتX
درد دلهای یک شهرستانی

درد دلهای یک شهرستانی

حرفای ناگفته !

 

سلام

همیشه حرفهایی هست که ناگفته میمونه !
همیشه غم هایی هست که تو دل هست ولی دیده نمیشه !
نگاه هایی هست که پره از سوال ولی هیچ وقت جوابی براشون پیدا نمیشه !

همیشه کسی هست که از ما دوره با این وجود که نزدیک ...

   چند وقته اضطرابی تو دلم داره موج میزنه ! غم و گاهی شادی بی رنگی که نمیدونم چطور باهاشون تا کنم . نمیدونم این حرفای نگفته رو به کی بگم و این درددل عجیب و غریب رو کجا درمون کنم !
   نه فقط من ! همه این حس های آشنا ولی پنهان رو دارن ! حس هایی که نه میشه به  اونو به عزیزترین کست بگی و نه میشه جایی بنویسی ! فقط با خدای خودت باید حرف بزنی ٬ خدا هم که گاهی از آدم رو بر میگردونه ! دیگه نمیدونم چی بگم و به کی بگم !

مث یه چرخ و فلک میمونه این احساس ! چرخ و فلکی که نمیدونی که برمیگرده رو سطح زمین و داره هی مسیرشو عوض میکنه ! یک آن مسیرش رو تغییر میده و دور میزنه ! تو هم اون بالا نشستی و نمی دونی کی بر میگردی رو زمین !

   مطمئنم شما هم این احساس رو تجربه کردین ! باهاش چیکار کنم ؟! ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

...

 

 

به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط مانی  |