سلام گلم
برگای سفید زمستان رو دیدی رو شاخه های سیاه ؟
گاهی اوقات گرمتر از اونی ام که تو فکر میکنی با وجود همه سردی ها ...
و
سایه سیاه یه درخت بزرگ و سرسبز رو دیدی توی یه روز آفتابی ؟
بعضی روزا بیشتر از اونی که فکر میکنی روزگارم سیاه ِ توست ...
حتی بیشتر ساعتهام رنگ تو رو دارن . باور کن !
نه ! رنگ که نه ! بوی تو رو دارن ! به مشام میرسن . تو ریه هام میرن و میان ...
هـی میرن و میان !
ثانیه ها ؟
آره ! اونام درگیر همون هستن و نمیدونم چرا میچرخن و اصلا سرگیجه نمیگیرن با وجود اینکه میدونن همیشه باید دور مرکز بچرخن ...
دور مرکز ...
میمونه رنگ های دور و برم که میدونی با رنگ و نقش سر و کار دارم !
هر طرحی میزنم میگن بازم مث هموناییه که ۸ - ۹ ماهه پشت هم داری میزنی ...
میگن آخه چته که از این رو به اون رو شدی ؟
جوابی ندارم !
.
.
.
نه برای روزام / نه ساعتام / نه ثانیه هام و نه رنگ ها و بوهایی که باهاشون سرو کار دارم
جوابی ؟
نــــدارم !
... باز بپرس چته ...
